متافیزیک پول و وقار مرگ

نویسنده: الکسندردوگین

ترجمه: هدایت الله ذاهب

پول فرآیند برگشتناپذیر آشفته (آنتروپی) است که تجلی اجتماعی-اقتصادی یافتهاست. مردم چرا عطش برای پول دارند؟ آیا رازی در پول نهفتهاست؟

در نگاه اول، این پرسش بسیار ساده مینماید: چرا مردم دنبال پولاند؟ چرا تقریباً همهچیز و حتی همهچیز را در بدل پول میدهند؟ اگر از دریچهی پدیدارشناسانه وارد بحث شویم، میبینیم که پول تنها منحصر به قابلیت خریداری و بهدست آوردن کالاها نیست. کسانی که پول هنگفت دارند، واضحاً میدانند که آنها قیمتتر از توانایی خرید خویشاند. شدت شور و شوق خرید یک کالا و شدت لذت غذا برای جوانان فقیر، چندین برابر بیشتر از میلیونرها است. میلیونرهای که با پول بار شدهاند، خویشتن را محدودتر احساس میکنند، اما بازهم چرا مردم بردگی سرمایه را پذیرفته و بیشتر از همهچیز خواهان آناند؟ در جهان ما، پول بر علاوهی اینکه نشانهی طبقات اجتماعی- قدرت، جاه، دانش- است به معنی بیشتر نیز است. حتی قطب خوشی، غالباً در مقابل پول و تواناییهای نهفته در آن کم میآورد؛ پول مهمتر از خوشی است.

ماهیت پول این است که از وضاحت و مشخص بودن فرار میکند. تنها با گفتن اینکه فلان چیزی را خریدم، بهخاطر از دست رفتن بخش مهم از ارزشش، در نقصان قرار میگیریم. به این معنی است که پول نشانههای تجسم را دوست نداشته و میخواهد بالقوهی نهانی بماند. فرآیند تنزل از اشیا به سکهها آغاز، سپس از سکهها به بلها (مقروضیتها)، بعداً از بلها به کودهای عددی و بلهای برقی و سرانجام بیتکوین و ارز کاملاً مجازی میرسد. حال، بهخاطر پاسخ به پرسش «مردم چرا عطش برای پول دارند؟» باید گفت که پاسخ روشن نیست. بهخاطر پردازش به این پرسش، لازم است تا چندین حمله به قلمرو فکری فلسفه، دین، انسانشناسی و هستیشناسی داشتهباشیم.

آنجا، جایی که خدا هست

پول فرآیند نهادی برگشتناپذیر آشفته و تعدیلشده است. تمام زنجیرهی برگشتناپذیر وجودی و اجتماعی که با پول و تسلطش به اوج میرسد را طوری ذیل میتوان خلاصه کرد:

خدا- انسان کامل – انسان جسمانی – شیء – پول – ارز مجازی که هیچ است.

هر پیوند (مانند خدا-انسان کامل)، اشاره بهنوعی از جامعه دارد.

جامعهی که در آن حکومت خدا همهچیز را به بالا میکشاند، برگشتناپذیر آشفته نیست. در این جامعه، پول نقش تصمیمگیرنده نداشته و یا تنها یک نماد است؛ نمادی از خدا. توزیع سکه در آن، نوعی عبادت جمعی است؛ و برعکس. سکه نمادی در میان نمادهاست. در جهانی که حاکمیت الهی قائم باشد، همهچیز یک نماد است و هیچچیز عیناً همان چیز نیست.

انسان کامل و مرگش

انسان کامل یک فرآیند رجعت است. فرود میآید و دوباره برمیگردد بهسوی بالا. نظر به این اصل، انسان جسمانی نیست اما شامل جسم شدهاست. او در جسم است و آن را ترک میکند. جسم را ترک میکند اما ترک جسمانی نمیکند. مرگش گواه ماهیت روحانی بودنش است. مرگش پاسپورت رجعتش است. بناءً، انسان فانی است. خدا جاویدان و غیر فانی است. خدا رجعت نمیکند، چون فرود نیامدهاست.

انسان کامل میمیرد، زیرا ازاینجا نیست.

جامعهی مملو از انسانهای کامل به پول اهمیت حیاتی نمیدهند. در این جامعه پول نماد رجعت است. (پول فانی است و) این پول فانی یادآور این است که اینهمه تنزل روح را بلند برده و پایین نمیآورد و بناءً لیاقت وقار را ندارد. پول یادآور مرگ است.

افراد معلول و افق جسم

برای انسان جسمانی، نتیجهی برگشتناپذیری آشفته ارزش انسان است. انسان جسمانی حس رجعت ندارد. تارهای که او را به جهان فراتر و بالاتر وصل میکند بریدهشدهاند؛ در این دنیا ظاهرشده است و اینجا میماند. او از اینکه در این جسم جاویدان باشد خوش میشود، اما چنین نیست. او بازهم فانی است. این امر وی را بیچاره میسازد.

پول در جوامع افراد معلول نقش بزرگتر بازیمیکند. پول نمادی چیزی دیگری نیست بلکه تمثیل همین جهان است. پول معیار دنیای مادی است. 

پول (امروزی) دقیقاً موازی با گسترش باورهای فردگرایانهی حاد در اروپا به وجود آمد. مردم معلول (جسمانیباورها) قدرت را بهدست گرفتند و بعداً پول نقش تصمیمگیرنده در جامعه را از آن خود کرد. طبقهی سوم (بورژوازی) در مقایسه با طبقهی اول و دوم (روحانیت و اشرافیت) پستتر محسوب شدند. این جامعه جسمانی است. در این جامعهی مردم معلول تنها لحظهی انسانی، فانی بودن آنها است. نمیخواهند این مسئله را بپذیرند، اما جسم آنها محدود است. زمانی که در مورد آن فکر میکنند (اگزیستانسیالیسم، نیهیلیسم)، پول را فراموش کرده و به دلتنگی در مورد مفید بودن آن فرو میروند. مرگ، بالاخره، لحظهی رجعت و ماهیت انسان است.

نظم اشیا

در یک جامعهی جسمانی (جامعهی مردم معلول)، اشیا مادی بهشکل تدریجی به نهادهای مستقل مبدل میشوند. اندکاندک، جسمانیت به حیث نشانهی اصلی یک فرد شمردهشده و همسان اشیا میشود. عصر صنعت میآید؛ عطش بیحدوحصر برای تولید. کالاهای بیشتر و بیشتر تولیدی، خلأ مرگ را در ذهنش پر میکند. میخواهد مرگ را در اشیا و بحر کالاها محو کند. پول، شیء میشود. جسمانیت با شیء اندازه میشود و شیء با پول. صدای مرگ، با غرشفابریکهها و توربینها خفه میشود. جامعهی صنعتی سرمایهداری پیشرفته همین است.

از شیء به سرمایه

مرحلهی بعدی: برگشتناپذیر آشفته به سطح جدید آشکار میشود؛ پول از شیء جدا میشود. مبادی بازار (عرضه و تقاضا) از بین رفته و اقتصاد کمتر وابسته به صنعت و اشیا و بیشتر وابسته به پول میشود. فرمول جدید ظاهر میشود پول-کالا-پول. این آخرین مرحلهی سرمایهداری است؛ سرمایهداری مالی و بانک کراسی یا بانکیزم. این نظم جاویدان مینماید. اشیا انسان گونه میشوند. انسان محو میشود و آثارش را تنها در اشیا در حال نابودی میتوان یافت.

محدودهی پوچگرایانهی برگشتناپذیر

آخرین مرحله گذار از پول به وعدهی پول (پول کاغذی بدون پشتوانهی طلا) و بعداً پول مجازی است. به این معنی که پول از هر وسیله میکَنَد و از اشیا جدا میشود. پول به خودش مبدل شده و به خالصترین شکل آن ظاهر میشود.

در این فرآیند پول تنزل کرده و بالاخره به هیچی میرسد. این هیچی به محیط انسانی نفوذ کرده و ماهیت اصلیاش را اشغال میکند. انسان مالی ظاهر میشود که ماهیتش سلسلهی اعداد الکترونیکی است؛ انسان بیتکوینی.

ما وارد زمان پوچگرایی معاصر میشویم که در آن پول محو شدهاست. عصر مرگ پول است که نمادی از مرگ بود. آخرین تار برگشتناپذیر؛ مرگِ مرگ.

مرگ مرگ، جاودانگی است. راز پول در همین نهفتهاست. با پول انسان دنبال جاودانگی است. دنبال شکست مرگ است. دنبال مرگ مرگ است.

مرگ بهترین چیزی است که انسان داشته میتواند. نشان از انتخاب و وقار وی است. وی آمده است ولی حتماً دوباره میرود. فانی بودن به معنی داشتن ضمانت است. اینکه چه دوباره برمیگردد، مسئلهی جداست ولی نکتهی مهم این است که چیزی از وی رجعت میکند. اینیک پیروزی است. انسان تنها تا حدی انسانی است که فانی است. با مبارزه با مرگ، انسان خود را خسته و ویران کرده، از روح محروم ساخته و به جسم تقلیل میدهد. بالاخره، خویشتن را به پول تقلیل داده (هم هویت با پول شده) و در کودهای دیجیتالی و اعداد زندانی میشود. انسان با آرزوی جاودانگی و شکستن احتمال رجعت، از انسان بودن میبرآید.

انسان در حال رجعت است. تنها با پذیرش همین اصل، انسان میماند. خواب جاودانگی، خواب شیطانی است. انسان با پذیرش مرگ طرف شیطان را رها کرده، طرف خدا را میگیرد. به این معنی که وی از جاودانگی مادی دست کشیده و یک «بله» عمیق به پیری، به مرگ و به دخول به زندگی اصلی و رجعت بگوید. خیزش علیه جهان مدرن، با ژست پذیرش رجعت آغاز میشود.